تبليغاتX
دوستانه :: تولد یه خاطره
 

 

من ديگه از دستتون خسته شدم براي خر كردنمم شده يكي نيومد بگه چرا جمعه آپ نكردي. اين دومين باره ها!! حالا اين دفعه مي بخشمتون ديگه تكرار نشه ها!!

 

آهان سه شنبه امتحان داشتم موقع امتحان منو دو تا از دوستام اومديم پيش هم نشستيم كه استاد گفت به تالار گفتمان نيومدين بعد ما رو به ترتيب پشت هم رديف كرد موقع امتحانم استاد فاز داد سرش به كار خودش گرم بود اما هر 5 دقيقه راه ميوفتاد اونم بالاي سر ما گير ميكرد من كه يه تقلب كوچولو همرام بود براي روز مبادا ! اول همه رو نوشتم بعد با اون تقلبه چكشون كردم ديدم درسته خيالم راحت شد دوستم كه پشتم بود جزوشو باز كرد بعدم هر سوالي كه گير ميوفتاد ميگفت كجاي جزوس!! نمره امتحانم  گرفتم شدم 3.25 فكر ميكردم بيشتر ميشم يكيم كه 4شد (نمره كامل)  اونيم كه از رو جزوه كپي كرد شد 2.26 من نميدونم چرا اينقد كم شده !

 

مامانم بهم گير داده ميگه عاشق شدي. آخه خيلي بي حواس شدم. پنيرو ميزارم تو كابينت قندو شكر ميزارم تو يخچال!!‌ نونو به جاي اينكه بزارم تو فريزر ميزارم دم در!! كفشمو به جاي اينكه بزارم تو جا كفشي با خودم دست ميگيرم ميارمش بالا!! تو بانكم به جاي  200هرار ريال مينوسم 2 ميلون ريال. البته الان خوب شدما . اين قضيه مال چهارشنبه بود.

                

چهار شنبه هم بانك بودم يه آقا پسري هست هميشه مياد براي حواله چهار شنبه هم اومد اما پول نقد يا ايران چك نداشت ملي چك بود من گفتم نميشه دو ساعت باهم كل انداختيم از اون اصرار از من انكار منم گفتم اگه برات نقدينگي بزنم فردا پس فردا اين چك جعلي بود چي هان؟ اونم گفت اينجا همه منو ميشناسين بعدم رفت پيش آقاي روحي اونم پولو ريخت به حساب خودش از حساب خودش كسر كرد داد بهش. پسره بعد اين موفقيت يه لبخندي زد كه انگار من اسيد خوردم اون ته جيگرم سوخت تو دلم گفتم تلافي ميكنم. كه تلافي هم شد!‌ ديروز اومد تراول تجارت داشت من نميدونم چرا آدم نميشه روحي هم مرخصي بود كلا همه چي رو انگشت كوچيكه من داشت ميگشت موقعي كه داشت حواله رو پر ميكرد تراولو ديديم حواله رو از دستش كشيدم بهش گفت برين بانك روبرو تراولتونو يا نقد كنين يا ايران چك بيارين اونم هي مظلومانه نگاه كرد منم گفتم نوچ !‌ بيچاره رفت بعد 40 دقيقه اومد ، مسافت بانك زياد نيستا دقيقا بانك تجارت روبرومونه اما فكر كنم بانك شلوغ بود كه معطل شده بود اما من حاشو بردم يكمم اومد معطلش كردم بعدم فرستادمش صندوق حالا فكر كنين صندوق 25-30 نفري تو انتظار بودن دوباره اومد پيشم گفت نميشه ازم بگيري منم گفتم نه وظيفه صندوق يه لبخند شيطاني هم همراش بود اون بيچاره هم رفت تو انتظار بعد 1 ساعت كه حوالش رسيد دستم گفتم مهر تاييد فكسو بزنم اما براش فكس نكنم اما چه كنم كه دلم براش سوخت. اما حقش بود قانونو زير پا گذاشت.

5شنبه هم حراست بانك كشاورزي از ساري اومد بهم گير داد چرا پات شلوار ليه منم گفتم اشكالي داره اون گفت من به همه ميگم منم گفتم به من نگفتين گفت امكان نداره منو تو دلم گفتم برو بابا . رو من كه تاثير نداشت دوباره با لي رفتم. حالا يه چيز جالب من كه رفتم ساري كه نامه كارآموزي بگيرم با چادر رفتم همون روزم اومدم نامه رو بدم بانك خودمون با چادر رفتم. يه هفته بعدش كه روز اول كارآموزي بود من با مانتوي قديميه مامانم كه بلند بود يكم قدشو كوتاه كردم رفتم موقعي كه داشتم ميرفتم كل همسايه ها كه منو ميديدن تعجب ميكردن موقع برگشت همسايه بغليمون منو ديد بهم گفت با اين قيافه كجا بودي؟ خيلي بهم بر خورد از فرداش با يه مانتو ديگه كه مال دبيرستانم بود هم تا زانوم بود هم گشاد بود پوشيدم رفتم . 2 روز بعدش با مانتوي دانشگاه كه تا زانومه اما يه خورده تنگه رفتم . هوا هم كه اين چند وقته سرده يه پالتو ، كه خيلي نازكه بهاره پاييزس تا بالوي زانومه با اون رفتم . به اين ميگن سير صعودي!!

 

ديشب شام خونه آيناز دعوت بوديم يه مهمونيه فاميلي براي آيناز كوچولو بود ما فكر ميكرديم كه خانواده اونا همه هستن (خاله ها  ، دايي هابا پسر خاله زنداييم ) براي همين موقع رفتن چي بپوشم چي بپوشم من شروع شد اخرشم يه بلوز و شلوار لي پوشيدم رفتم ، با اون بلوز خيلي سختم بود جم نميتونستم باهاش بخورم و اينكه وقتي رفتم فهميدم اونايي كه فكر ميكردمو نيستم خيلي اعصابم خورد شد فقط خانواده خود زنداييم بود يعني مامان و باباش مامان بزگ با بابابزرگ و برادرش از طرف دايي هم همين يعني كل برادر خواهر. تا موقع شام بلوزمو تحمل كردم اما موقع شام قاط زدم رفتم از زنداييم يه بلوز گشاد و بلند گرفتم پوشيدم راحت شدم !!

اون چاله هايي هم كه شهرداري كنده بود و گرفتن آسفالتش كردن!!

 

ديروز آيدا هم بهم گفت ؟؟ جون من از اين به بعد تو رو آينا صدا ميكنم. تا موقعي كه من اونجا بودم منو آينا صدا ميكرد حالا ببينم يادش ميره يامنو همچنان آينا صدا ميكنه. حالا آينا يعني چي؟ همچين اسمي وجود داره؟

 

آيناز هم خيلي خوشكل شده. خداييش قيافش تا حالا تو دل برو نبوده . ما تو خانوادمون هر كي كوچولو بود قيافش خيلي ناز بود حالا بزرگيشو كاري نداريم اما اين آيناز قيافش خوب بود اما مثل بقيه نبود اما ديشب خيلي تو دل برو شده بود. اينم عكساي ديشبش. 26روزشه!!

                                

 

من يه جمله در مورد برادرم كلي طرفدار پيدا كرد اولا برادرم عادت داره يعني اگر اگر من يه روزي اذيتش نكنم فكر ميكنه من مريضم. البته تنها كسي كه ميتونه حرص منو در بياره همين برادرس. مثلا هر وقت دلش خواست هاردو پارتيشن ميكنه. تابستون كه داشت اين كارو انجام ميداد بهش گفتم بگير اين فولدرا رو برام رايت كن اونم گفت باشه. بعد پارتيشن من هر چي تو سي ديا دنبال برنامه هام و فولدرام بودم پيدا نكردم. آخرشم بهم ميگه من سي دي رو گذاشتم اونجا گفتم رايت كن. خودت نكردي!! با اين كارش باعث شد من تمام عكساي خودم با عكساي آيدا با هر عكس ديگه اي بود كه حدوده 6700 عكس بود بپره دلم هيچي نسوخت اما 1600 خوردي عكس آيدا كه از زمان بچه گيش تا حالا ازش گرفته بودم پاك شد بد جوري دلمو سوزوند. تمام مطلبهاي طنزم پاك شد!!

هر اتفاقي هم بيوفته مامانم بهش بگه چرا اين كارو كردي ميگه من كردم!!

 

امروزم تربيت بدني دارم. اصلا حسش نيست اين همه راهو (دقيقا از خونه تا دانشگاه 58 كيلومتر) پاشي بري ساري . ترافيكش آدمو كلافه ميكنه 30 دقيقه اي ميرشم ساري اما 1 ساعت ميكشه برسم دانشگاه. ترم آخري 6 واحد عتيقه دارم.

 

پ ن : اونو تنها بزار!!

 

شاد باشين

دوستون دارم

باباي.

 



بیتا | دوشنبه 1386/08/28 | لينك | 12:42 |
 

سلام خوبين چطور مطورين؟

 

اول برم سر سوال قبلي! يكي براي دلخوشي هم شده جواب درست نداده . واقعا كه! به جون خودم نباشه به جون اين شهاب ميخواستم وبو تعطيل كنم برم. آخه سوال به اين آسوني چرا جواب ندادين؟هان؟ اول بگم وقتي اين سوالو پرسيدم تابلو بود كه مهريه عروس خانوم يه چيز غير عادي بود اينايي كه شما گفتين همش عادي بود به جز نارسيس جان كه خداييش نتونستم تعداد صفرا رو بشمورم يعني زيادي غير عادي بود. حالا جواب! اونجايي كه گفتم داماد خان پولدارن نكته انحرافي بود كه باعث شد شما مهريه رو بالا بگيرين البته داماد پول دار هست اما ربطي به مهريه نداشت ! مهريه عروس خانوم يه (1) سكه بود! همش يه سكه.

خوب بگذريم اين آپم با دوروز تاخير بود يكي نيومد بياد بگه اينجا آيدا تو مردي زنده اي چرا آپ نكردي ؟ به جز دوست جديدم مهدي جان!‌ به جون من نباشه اگه من اينجا رو تعطيل نكردم!!

بگذريم اين يكشنبه هفته پيش كه اين ابرا عقدشون خالي كردن تا امروز هوا صاف و آفتابي و در بعضي از مناطق ابرهم مشاهده شد. اين يكشنبه كه بارون بود بابام اومدبانك دنبالم منم 2و3شنبه نميرم بانك 4شنبه كه رفتم آقا سيد گفت بچه آخري هستي منم گفتم آره چطور؟ گفت از اونجايي كه بابات اومد دنبالت! يعني اينقد بچه آخريا تابلو هستن؟

جمعه كل جميعا از زنهاي خانواده مادرم (زندايي ها+ مامان+زن پسردايي+خواهرم) رفتيم خونه دايي آخري (پيش آيناز) تو راه برگشت هم مامانم به زنداييم و زن پسرداييم گفت ما شما رو ميرسونيم حالا مامان بزرگم باهامان بود يه زنداييم كه خودش ماشين داشت تنها رفت يه زنداييم منتظر داييم شد بقيه هم با ما اومدن چون مسير ها يكي بود خلاصه ماشينو بار زديم جلو هم كه تك نفره شد مجبور شديم پشت بشينيم . حالا اونجا كوچه هاشونو براي فاضلاب كنده بودن شهرداري هم لطف كرد حتي چاله ها رو هم پر نكرد (مسير: فلكه دوم حمزهكلا "نميدونم اسم ميدونه چيه" روبروش يه كوچه داره اونجا) ماشين ما هم كه قد قد كرد رفت آخرشم توي يه چاله افتاد مامان هر چي گاز داد اين چرخ عقب بيرون نميومد حالا ما هايي كه پشت بوديم از خنده داشتيم منفجر ميشديم من كه اشكم در اومده بود حالا تو همين حين يكي از مردهاي اون محله هم از ماشينش پياده شده ميخواست بره خونه داشت ما رو نگاه ميكرد مامانم هي گاز ميداد اما چون پشت سنگين بود ماشين جم نميخورد آخرشم مامانم به منو خواهرم گفت بيرون برين ما هم پياده شديم زن پسردايمم از بس خنديد حالش بد شد پياده شد تا ما 3تا پياده شديم ماشين راه افتاد ديگه مامان سر كوچه رفت ايستاد ما هم رفتيم . 

 

امروز از صبح تا الان با برادرم سر آنجلينا جولي با هلري داف بحثمون شده بود من ميگم آنجلينا قشنگتره اونم ميگه نه خلاصه بد با اعصابم بازي شد. من از بچه گي هروقت دلم ميخواست اشكم در ميومد خيلي بيخوديا يه چيز تو مايه هاي سياه كردن طرف اما خوب برادرمو خواهرم با مامان ميدونن به جز بابايي الانم كه مامانو خواهرم نيستن. منم ديدم برادرم اعصابمو بهم ريخت يكم تو اتاقم موندم بعد1دقيقه حس گرفتن و اومدن اشكام خوب كه صورتم خيس شد رفتم پايين پيش بابام ، بابام گفت چي شده؟ منم گفتم آيدين بالشتو محكم پرت كرد طرفم منم داشتم راه ميرفتم افتادم سرم خورد به تخت بعد اين حرفم شروع كردم به گريه بابامم برادرمو صدا كرد بيچاره كپ كرد گفت دروغ ميگه منم گفتم خودت ميگي بابا اين خيلي بد شده ديگه فردا پس فردا مياد دست رو منم بلند ميكنه الان غير مستقيم زد فردا.... بابام عادت به دعوا نداره اما دو ساعت ميشينه با طرف صحبت ميكنه ...... تازه برادرم اومد بالا بهم گفت بدجنس اصلا احساس خواهري نداري خوبه يه برادر بيشتر نداري از همين حرفا ... الان يه خورده عذاب وجدان دارم!! اما حقش بود آنجلينا خوشكل تره!‌ البته رفتم برادرمو بوس كردم (اينقده از بوس كردن بدش مياد) بهش گفتم آشتي يه پرتقالم براش پوست كردم .

 

            

شنبه هم كه دانشگاه كلاس داشتيم. اين استاد محترم كه عشريه نام است! چون هفته پيش نيومد گفت اين هفته تا 8 باشين! يه عادت هم داره هر كي تو كلاس حرف بزنه براش منفي ميزاره و بهش ميگه ترجمه كن. من و با سه تا از دوستام كه ترم 5 بقيه ترم 3 با اونايي كه افتادن (15نفر) ترم 4. البته ما 4تا نيوفتاديما . ما از ترم 3منتظر بوديم استاد عوض شه كه نشد. من شنبه ها براي همين پا ميشم ميرم دانشگاه يكي ديگه هم براي همين درس از تهران مياد . خلاصه بچه ترم پايينيا هستن استاد ساعت 6يه آنتراك 10 دقيقه اي داد بعد يه دختر ترم پايينه اومد پيش استاد ميگه برام منفي گذاشتين؟ مثل بچه كلاس اوليا يكي نيست بياد بگه بابا ديگه تو دانشجويي اين چه حرفيه منو دوستم خنديديم استادم گفت تا موقعي كه خانوم ؟ و ؟ هستن منفي به شماها نميرسه (منو دوستم با اين استاد ترم 3كلاس داشتيم) بچه ها هم با حرف اين استاد خنديدن . استاد كه رفت منو دوستم پشت سرش رفتيم كه مخشو بزنيم تعطيل كنه بيچاره نزاشتيم يه چايي بخوره هر چي گفتيم حرف خودشو ميزد گفت 8 دوستم ميگفت من 7:45 بليط دارم اونم گفت از غيبتت استفاده كن من ميگفتم شما چه جوري دلتون مياد يه دختر تك و تنها ساعت 8پاشه بره بابل من ساعت 10 ميرسم خونه خونوادم نگران ميشن بازم گفت نوچ، من كل كارخونه هاي رنگ سازي استان و حومه رو خريدم ديگه شما دو تا نميخواين منو رنگ كنين ، بشماها 3 تا منفي هم دارين اصولا دانشجوهاي شيطون به دو دسته تقسيم ميشن يه دستشون كه ميرن گوشه كنارا ميشينن استادم اينا رو نميبينن تيكه هم ميندازن استاد نميفهمه چون بچه ها ميخندد معلوم نميشه اما يه دسته ديگه هستن كه جلو ميشينن براي همين تو چشم استادن شما جزو دسته اولين براي همين شما دو تا تو چشمين ! ديگه گفتيم يا 7 تعطيل ميكني يا خودمون 7 تعطيل ميكنيم.(تهديد) .....رفتيم كلاس 6:55 تعطيل كرد!!

 

16 روز از كارآموزيم گذشته 24 روز بيشتر نمونده خيلي زود گذشت يعني بعد 24 روز بايد ازشون خداحافظي كنم نميشه بيشتر بمونم؟ دلم براشون تنگ ميشه براي آدمهايي كه ميان! ديروز يه پسره اومد يه چك 19 آوورد مال رامسر بود ديروز اومد ببينه وصول شده يا نه منم گفتم نه نشده گفت ميشه زنگ بزنين بگين زودتر بفرستن منم گفتم طبق روال 48 ساعت بيشتر طول كشيد ما پيگيري ميكنيم اونم رفت به سرپرستم گفت اون داشت راضي ميشد من گفتم شما چقدر عجولين ديروز فكس شده تازه هم ساعت 10 حداقل تا آخر وقت صبر كن پوراسدلله هم گفت مسئلش اين خانومه صبر كن! پسره رفت يه ثانيه نشد باباش زنگ زد با پوراسدالله صحبت كرد بعد صحبت پوراسدلله گفت زنگ بزن اينا همساين انتظار دارن اينقده عصبي شدم زنگ زدم اونا هم گفتن تو ليست فكسياس تا آخر وقت فكس ميشه من تا 2 بودم كه فكس نشد ايشالله دستگاه فكس رامسريا خراب بشه. اينقد پسر بچه ننه نديدم شانس آووردم مامانشو نيوورد.

من يه حكومت نظامي اونجا حاكم كردم كه نگو . مثلا همين مغازه بغليا كه تراول ميارن نه امضا داره نه هيچي بيچاره اين پوراسدالله ميشينه پشتش شماره حساب مينويسه ديروزم يه پسره كلي تراول آوورد داد اينم بيچاره داشت پشت نويسي براش ميكرد منم گفتم چرا نميدي خودشون انجام بدن ميگه همساين انتظارشون بالا رفته منم تراولا ذو از دستش گرفتم پسره رو صدا كردم گفتم بيا پشتش رو امضا كن اول گفت ول كن بابا نميخواد منم همينجوري نگاش كردم اومد امضا كرد!

5شنبه هم يه مرده اومد تو بانك داد زد آقايون خانومهاي محترم كدوم از شما حاضرين توي اين ليوان آب بخورين بعد به رييس گفت چرا اينجا يه بار مصرف نميزاري(لحنش خيلي تند بود) خلاصه سر همين ليوان يه دادو بيدادي راه انداخته بود كه نگو تو ليوان آب ريخت داد به رييس ميگه بخور ؟ البته حق داشت رييس بايد ليوان يه بار مصرف بزاره اما لحنش خيلي بد و تند بود به من به عنوان كارآموز خيلي بهم بر خورد.

 

 

بعد اينكه شما نميدونين چطوري ميشه پس يه ميل و زد؟ بدون برنامه خاصيا ؟ من حوصله دانلود يا خريدنو ندارم! من دو راهو بلد بودم اما براي اون ميل جواب نداد نميدونم چرا! شايد به خاطر اينكه 4-5 ساله استفاده نميشه اما من پسشو ميخوام هر كي ميدونه بهم بگه!

 

اينم يه عكس كه توش 4تا عكس ديگم هست. يه عكس كامل از آيداس كه ديروز بود خونمون وقتي فهميد كل عكساش پاك شده كلي دپرس شد( من از بچهگيش تا به امروزش ازش عكس داشتم هر جا ميديدمش ازش عكس ميگرفتم اونم هميشه ميومد خونمون مينشست عكساشو نگاه ميكرد يه 1000تايي ميشد)  3تا عكس هستن يكي آيناز يكي هم چش آيداس يكيم خودمم كه اين 3تا رو آيدا گرفت يكيم كه كامل مال ديروز وقتي كه آيدا فهميد عكساش پاك شدن دپرس شد ازش گرفتم!

 

                           

 

ديگه زياد شد

ميدونم، منو نكشين!!

باباي

دوستون دارم،‌ شاد باشين.

 



بیتا | دوشنبه 1386/08/21 | لينك | 19:29 |
 

واي ديروز چه هوايي افتضاح بود!! از جمعه نيمه هاي شب اين آسمون شروع كرد به باريدن تا ديشب. نزديكاي صبح يعني 4-5 بع بعد تا 10:30 اينقده بارندگي شديد بود اگه ميرفتي زير بارون سوراخ سوراخ ميشدي... خلاصه بد چيزي بود آقا!!

از همه بدتر ترافيك شديد شهر بود. مسير 5 دقيقه رو بايد 45 طول ميكشيد تا تموم شه. و رودخونه شهر هم زد بالا. يه درخت هم افتاد. خونه ها هم پر آب شدن.

جالب اين كه همونطوري تو اخبار ديدين ساختمون بهزيستي شهر كه خوابگاه معلولان هم بود رفت زير آب!! خداييش بابل هر چند وقت يه بار تو اخبارا درخشيده ميشه چراشو نميدونم. اوندفعه هم براي آشغالاش بود (اول دبيرستان بودم) حتي يه كانال تركيه هم شهرمونو نشون دادن. ديروزم كه به خاطر بارون بود. هه حال ميكنين چه شهر معروفي داريم؟ دلتون سوخت؟

حالا اينا همه به ماند. من صبح ساعت 7بلند شدم كه برم بانك براي خودم چايي ريختم كه بخورم كه يه دفعه ديدم شررررررر كلي آب از سقف خونمون ريخت پايين.خلاصه من و مامانم تند شروع كرديم به پتو گذاشتن اين حرفا يه 2-3 دقيقه از سقف آب اومد بعد ديگه تموم شد.

مثل اينكه ناودونمون كه از پشت بوممون ميره يه  خورده شكست حجم آب هم زياد شده بود اونم ريخت تو حالمون.خونمون شد استخر. حالا مامان زنگ زد به قاليشويي گفتن 10 ميام اما 4 اومدن ماشينشون تو 4راه اميركبير رفت تو جوب تا جرثقيل بيارن طول كشيد.

منم كه صبح ديدم اوضاع خيط رفتم بانك .آخه مامانم جوشي شده بود شديد بهتر بود دم دستش نمونم. اما قبل رفتن مامانمو راضي كردم كه كارگر بياره (مامانم شديدا با كارگر مخالفه ميگه خونه رو كثيف تر ميكنن) منم كه شماره كارگر زنداييمو داشتم صبح زنگ زدم براش كه بياد. ساعت 1:30 كه اومدن خونه ديديم از كارگر خبري نيست!! خواهرم گفت مامان هرجايي كه كارگر تميز ميكرد دوباره ميرفت تميز ميكرد آخرشم كارگر ساعت 10:30 به مامانم گفت من برم بهتره شما هم الكي پول نميدين كارگر خودش رفت!!

الان تو حالمون فرش نداريم . شانس آوورديم موبلا رو زود گرفتيم .

ديروز بانك كه رفتم بهم گفتن مجبور نبودي توي اين بارون بياي. تا ساعت 10:30 هم كسي تو بانك نيومد. كارمنداي بانك هم نشستن به جون بخاريشون افتادن (روشن نميشه) كه درست هم نشد . سرپرستمم كلي بهم چيز ميز ياد داد. بانك به جاي اينكه ساعت 7باز شه ساعت 7:50 دقيقه باز شد. من كه 8 رفته بودم. مسئول چك پاياپاي كه هميشه تا 8:30 خودشو ميرسونه ساعت 10:30 اومد!

حالا از بانك بيام بيرون

من اين ترم زبان فني دارم كه شنبه هاست. چون استادش سخت گير بود اين ترم گرفتم كه تنها درسم همين باشه. شنبه اين همه راهو هلك هلك رفتم ساري . دو ساعتم تو صف تاكسي دانشگاه وايستادم تا درو بستم دوستم گفت عشريه نمياد نيا. آي ضد حال خوردم.

همونجا از تاكسي پيدا شدم 10 دقيقه بعدش دوباره زنگ زدم براش ميخواستم بگم مطمئني كه ديديم داره گريه ميكنه بدون اينكه حرفي بزنه قطع كرد. خيلي نگران شدم چند بار ديگه هم زنگ زدم كه گوشي رو برنداشت . اومدم بابل خودش برام زنگ زد ميدونين چي شد؟

يكي از بچه هاي دانشگاه كه ميخواست از اتوبان بگذره اززير پل هوايي رفت بعدم يه سمنديه بهش زد اونم پرت شد بالا افتاد پايين مرد!! دوستمم اين صحنه رو ديد. بعد آمبولانس آووردن بچه هاي خودمون جنازشوگذاشتن تو آمبولانس. اينقده دپرس شدم!!

راستي گفته بودم يه عروسي در پيش دارم مدل لباس ميخواستم خوب؟ عروسي برادر زنداييم بود. اگه گفتين مهريه زنش چند تاس؟ اين پسرهم خيلي خر پوله!

هر كي جواب داد يه پست راجع به من ميزنه!!

 

مدرسه هام تعطيل بود



بیتا | دوشنبه 1386/08/14 | لينك | 12:15 |

سلام به همگي خوبين؟

 

من كه خوب نيستم. نميدونم چرا دپرسم. هميشه غروباي جمعه دلم ميگيره چه برسه به اينكه خونه هم باشم. خواهرم با شوهرش كه داشتن ميرفتن بيرون كلي اصرار كردن منم باهاشون برم اما نميدونم چرا اصلا حسش نبود. حس اينكه بشيني و زانوي غم بغل بگيري بود. رفتم دفتر خاطراتمو گرفتم هر چي تو دلم بود توش نوشتم دفتر خاطراتم بيشتر از اينكه خاطره توش باشه حرفاي دلم توشه!

 

همچنان بانك ميرم. اتفاقاي بامزه اي ميوفته از طرفي هم خسته شدم. كمبود خواب شديد پيدا كردم. اما همين يه جمعه هم نميرم دلم براش تنگ ميشه. كار كردن خياي شيرنه حالا من كه كارآموزم برام شيرينه چه برسه به اونايي كه مزد هم ميگيرن. سه شنبه رفتم دانشگاه كه چرا استادي نمياد ببينه من كار ميكنم يا نه. كه زنه گفت تو ساري گرفتي منم گفت نه. خلاصه گفت اونايي كه تو ترم ميگيرن بايد ساري باشن خلاصه كلي باهاش بحث كردم گفت نامه بده نامه رو بردم پيش رييس قسمت آموزش تا نامه رو نگاه كرد شروع كرد به بحث كردن من آخرش قاطي كردم گفتم تند نرين من يه ماه پيش برگه كارآموزيمو آووردم اين مشكل از خانم يزدانيه كه نگفت خلاصه همچي به خوشي گذشت اما استاد بازرسم شد علينژاد!! خدايا من چرا اينقد بدشانسو بدبدختم آخه اين اصلا بابلو نميگرفت همين تا من گرفتم اين پيداش شد . اهههههههه

يه چيز جالب اگه مال ساري يا دانشجوي ساري يا يكي بودين كه ساري رفت و آمد داشتين توي خيابون طالقاني سر خيابون معلم هميشه يه پيرمرد گدا با كلاه و شالگردن قرمز وايمستاد رو ميدين من كه چند وقت پيش رفتم نديدمش اما ديروز اونو  تو بابل ديديم. كت قهوه اي ميپوشه سر بلوار وليعصر وايميسته!!

بگذريم يكشنبه صبح كه رفتم بانك رفتم بشينم يه عدد سوسك مشاهده شد ديدم داره مياد سمت من منم از جام بلند شدم خلاصه يه چند دقيقه اي وايستادم بعد ديديم كه نوچ نميشه اگه كارمندا بفهمن مسخرم ميكنن منم نشستم جام فقط زل زدم ببينم اين سوسكه چي كار ميكنه اومد سمت من رفت زير پايه صندلي كارمند بغليم اين سوسكه خودش قهوه اي بودا اما سرش كرم بود!! اون كارمند هم صندليشو هل داد عقب از جاش بلند شد اما سوسكه جم نخورد تا اينكه دوباره اومد بشينه رو سوسكه لگد گرفت اونم جان به جان آفرين تسليم شد منم گفتم رو سوسك لگد گرفتين اونم پاشو كشيد عقب ديد سوسكه مرد شاخكشو گرفت انداخت تو سطل آشغال!!

چهارشنبه هم يه زنه اومد اين آقا سيد براي اين زنه زنگ زد بهش گفت چهارماه قسطت عقب افتاده بيا بانك. اين زنه هم اومد نميدونين چه قشقريقي به راه انداخت فقط فحش خواهر مادر نداد ميگه اگه من داشتم كه وام نميگرفتم شما اين همه بخور بخور  ميخورين پول مردمو و....... هي زير سبيلي ميگيرين و ....خلاصه همه رو كبوند جالب اينكه شوهر زنه بيرون بانك وايستاده بود نيومد تو!!!

يه چيز ديگه من تو بانك هميشه يه نفر مياد سراغم لبخند ميزنم جوابشو ميدم كاراشو انجام ميدم اما احساس ميكنم اين كارم باعث شده پسرايي كه ميان يه طوري ديگه معني كنن از طرفي هر كارم ميكنم كه لبخند نزنم نميشه ! نيشم باز تر ميشه!!

بگذريم 5 آبان كلي آدم اومدن حساب باز كنن از طرف كميته امداد بودن. زنا يا مردايي كه ميومدن سناشون زياد نبود اما نميدونم چرا سواد نداشتن. يه زنه اومد متولد34 بود بهش فرم دادم كه پر كنه گفتم نميتونم گفتم سواد ندارين همين بهش برخورد گفت دارم اما حسش نيست منم براش پر كردم دادم كه امضا كنه ديديم فامليشو يواش حرف به حرف مينويسه بعد گفت نه كه تمرين نوشتن ندارم كند شدم اما تابلو بود كه سواد نداشت فامليشو اشتباهي نوشته بود!!

آهان يه چيزي گفتم يه مزاحم تلفني دختر دارم خوب؟ يكشنبه دوباره زنگيد ساعت 11 بود تو بانك بودم خلاصه بعد سلام و احوال پرسي اين حرفا من گفتم شما گفت اينقد بي معرفت شدي منو نميشناسي خلاصه از من اصرار اونم هي ميگفت بي معرفت آخرم گفتم خانوم من شما رو يادم نمياد گفت ساري كيش؟من گفتم ساري رو يادم مياد اما كيشو يادم نمياد. گفت خانوم احمدي؟ منم گفتم نخير اشتباه گرفتين اونم گفت ببخشيد....... خيلي تو فكر اينم كه اين كيه؟ اخه يه دختر؟ يعني از طرف كسيه؟ بعضي اوقات ميگم نكنه پسر باشه اما ميبينم نه صداش كاملا دخترونس. خيلي گيجم آخه ادم يه بار دوبار اشتباه بگيره نه اينكه الان 7 ماه داره اشتباه ميگيره.خيلي دوست دارم بدونم كيه خداييش هميشه تو فكره اينم كه اين كيه. هر وقت قطع ميكنه ميگم ممكنه بازم زنگ بزنه يا آخرين بارش بوده؟ نميدونم چيكارش كنم!!شديدا كنجكاوم كرده!!

حس نوشتن نيست. گفتم كه دپرسم زياد حس و حالش نيست. اينقده دلم براي يكي تنگ شده. شيطونه ميگه تلفونو بردارم براش زنگ بزنما!!!!!!!!!!

                        

چهارشنبه هم دختر خاله هاي مامانم اومدن خونمون منم آماده شدم كلي به خودم رسيدم همين كه زنگ زدم چشم به دمپايي رو فرشي افتاد ديديم عوضش نكردم تندي اومدم تو اتاق عوضشون كردم بعدم از پله ها دوييدم رو پله سومي بودم كه پريدم. پريدن همانا سر خردن هم همان. همون موقع هم نسرين جون اومده بود تو اتاق گفت يواش. منم كلي لبو شدم. گفتم چيزي نيست!!

ديروز غروبم رفتم خونه دوستم. همه جمع بودن. يكي از دوستام (تصوير شماره 3) هميشه عادت داره بره تو  inboxمن ببينه مسيجاي عشقولانه هست يا نه ديروز كه رفت ديد خبري نيست گفتم آيدا واقعا خاك تو سرت اگه دوست پسر نميگيري حداقل ازدواج كن دلمون پوسيد خيلي وقته عروسي نرفتيم منم ديدم اوضاع انيطوريه گفتم يه خواستگار دارم چي. كلي از قد و قيافه و اوضاع مالي و خانوادگي خواستگار توهمي تعريف و تمجيد كردم اونا هم رفتن تو كف و به به چه چه راه انداختن گفتن زودتر جواب بله بده از اين حرفا منم گفتم تصميمم همينه اما يكم بايد طرف تو خماري بمونه . خلاصه اونا اينقدر زيبا سركار گذاشته شدن كه حتي مدل مو و لباس نامزديمم انتخاب كردن گفتن چون موهات كوتاه مزيت داره اينه كه نامزديت با عروسي كه موت بلند ميشه كلي فرق ميكني رفتن تو نت برام تاج هم انتخاب كردتن يه تاج كه شبيه تل بود اما خيلي خوشكل بود موي مدله هم مثل من كوتاه بود لباسشم انتخاب كردن گفتن بايد همين پارچه رو گير بياري حتي خياطشم انتخاب كردن گفتن بده به زري بدوزه!! آهان روز نامزديمم عيد غدير شده!!اينا همچنان تو توهم موندن و خبرشو خيلي زود به يكي ديگه از دوستام كه تهرانه دادن اونم ساعت 3 بعد ازظهر كه من خواب بودم زنگ زد شروع كرد به جيغ كشيدن چرا به من نگفتي داري ازدواج ميكني!! من هنوز نگفتم كه سر كارن بزار يكم بمونن بد ميگم بهشون سركار بودين. البته نميدونم با برخوردشون چي كار كنم!!

        

پ ن 1: مهرداد جان توي وبلاگم ميگم واقعا وبلاگت برام فيلتره !!‌

پ ن 2: ديروز تو بانك 60 تا 100 تومني گرفتم يعني 6000 تومنمو خورد كردم. نميدونم چرا جو منو گرفت. آخه براي تاكسي به درد ميخوره اما فكر كنم زياده روي كردم!!

پ ن 3: قبض گوشيم اومد : 7.200

پ ن 4: گوشيم 11 روز شارژ نكردم الان شارژش 14% . چرا هيچكي منو دوست نداره چرا هيچكي برام زنگ نميزنه ؟ چرا هيچكي باهام اس مس بازي نميكنه تا شارژ گوشيم تموم شه! هان؟

پ ن 5: جديدا كه عكس ميگيرم نميدونم چرا چشم چپ و راستم كلي فرق ميكنه. احساس ميكنم چپ شده!! اما تو آينه درسته.

پ ن 6: از ديروز تا حالا قلبم درد ميگيره. مامانم ميخواد منو ببره دكتر. به نظرتون چمه؟نكنه ميخوام بميرم؟ فوقش زودتر ميمرم گناهم كمتره ديگه!! چيكار كنم دست خودم كه نيست.

 

دوستون دارم.

شاد باشين.



بیتا | جمعه 1386/08/11 | لينك | 20:13 |

 

سلام خوبين چطور مطورين؟

از كجا شروع كنم؟آهان از شنبه شروع ميكنم. شنبه تو بانك يه تراول جعلي آووردن. بانك كشاورزي ديگه تراول 100 تومني نميزنه يه پسره اومد يه تراول 100 تومني آوورد از مشترياي قديميه بانك هم هست كه از رييس گرفته تا من همه اينو ميشناسن وقتي 100 تومني داد صندوق گرفت مرده دهنش نيمتر باز شد گفت اين تراول از كجا آووردي گفت از دوستم گرفت مرده هم شك كرد زنگ زد شعبه مركزي گفت جديدا تراول 100 تومني زدين؟ گفتن نه خلاصه مرده هم يكم وارسيش كرد جاي پانچ رو ديد. منم اين تراولو ديدم ميدونين اين تراول مال قديم بود شعبه مركزي بابل جاش عوض شد و جاي قبلي دست كارگرا براي خراب كردن افتاد اينا هم بود تو بايگاني. به قول رييس دست ادمهاي تبهكار افتاد جاي پانچشو پر كردن بعد همونجا هم عدد زدن جاي تاريخ هم مهر زدن كه اصلا مشخص نبود. با اين پسر كاري نداشتن گفتن دوستت رو حتما بايد بياري.منم نميدونم چي شد . شنبه ميپرسم چي كارش كردن!

يكشنبه هم بابام غروبي داشت ميرفت بيرون بهم گفت چيزي نميخواي منم گفت فقط يه دونه بيشتر چيپس ندارم برام بخر اونم گفت باشه اما به يه شرط اونم اين كه از جهيزت كم ميشه. نميدونم جديدا چرا همه به جهيزيه من گير دادن خب نميخوان ندين ندين چرا آدمو زجر كش ميكنين؟ اگه همينجوري پيش بره من فكر كنم به جاي فرش بايد حصير ببرم به جاي تخت و مبل هم كاه ميزارم ظرفامم سفاليه گاز ندارم از هيزم استفاده ميكنم ماشين رختشويي ندارم پرده هم ندارم به جاي پرده يه بند ميزارم هر وقت لباسمو شستم ميزارم روش به جاي پرده يخچال هم ندارم به جاش يه چاه ميزنم غذاها رو ميزارم تو ظرف با طناب ميبندم ميندازمش تو. اگه شوهرمم وضعش خوب نباشه هوا ميخوريم كف ليس ميزنيم. مهم تفاهمه. والله . به بابام گفتم قبول من ميرم بيرون همه پسرا ميگن آيدا بيا با من ازدواج كن جهيزه اينا هيچي نيمخوام فقط خودتو ميخوايم. مامانم گفت آره حتما!! گفتم والله تو كه مياي باهام بيرون همينجوري دنبالم راه ميوفتن منم ميگم نه اونا هم زندگي رو تموم شده ميدونن هي رگ دستشونو ميزنن . تو بابل هم آمار گرفتن داره نسل پسرا منقرض ميشه اونايي هم كه هنوز موندن منو نديدن ديگه يواش يواش بايد پسر وارد كنيم!!!!!!!!

دوشنبه هم يه پيرزن اومد كه ماهيانه از كميته امداد پول ميگرفت دفترچشو گم كرد نميتونست پول بگيره بايد دوباره درخواست ميكرد. اون روزم ميخواست بره مشهد يه دادو بيدادي راه انداخته بود ميگفت هر جوري هست بايد بهم پول بدين. سه شنبه هم يه پيرزنه ديگه اومد كه براي قرعه كشي حساب باز كنه موجوديش 100 تومن بود اونم بعد حساب باز كردن شروع كرد به دادو بيداد كه شماها منو تو قرعه كشي شركت نميدين شما فقط اونايي كه ميلوني پول دارن شركت ميدين خلاصه يه قشقرقي به راه انداخت منم فقط داشتم ميخنديديم رييس اومد پيشم يه ليوان آب داد دستم گفت برو پيشش آرومش كن منم رفتم گفتم حاج خانوم ما كه با شما پدر كشتكي نداريم كه شركتتون نديم بعدم ما كه قرعه كشي نميكنيم. اونم شروع كرد از رهبر فحش دادن تا آخرين سمت بعدم رفت.

ديروزم بانك خيلي خر تو خري بود. اولا سيستما يه مشكلي داشت كه ديروز مهندس اومده بود هر 30 تا شعبه يه نماينده كامپيوتري دارن اون ديروز ساعت 11 اومد از يه طرف ديگه هم دوتا بازرس از ساري اومدن اونا 10:30 اومدن تا موقعي كه من بودم بودن نميدونم ديگه كي رفتن خلاصه اين دوتا همه جا رو بهم ريختن فقط داخل كيفا رو بازرسي نكردن. هر دفعه هم پشت يه سيستم بودن مشتري ميومد بايد كلي معطل ميشد از يه طرف ديگم موجودي بانك تموم شد!! هر كي ميومد نه پول داشتيم نه تراول كه بهشون بديم اونا هم كلي دادو بيداد راه مينداختن كه مگه ميشه بانك موجودي نداشته باشه آخرشم بهشون حواله يا چك رمزدار ميداديم البته رييس از صبح ساعت 9:30 براي مهندس قرني(نميدونم واقعا مهندس هست يا نه) زنگ زد كه پول بياره هر يه ساعت داشت زنگ ميزد ميگفت همين الان ميام اخرشم 1:10 اومد كه تو دلم گفتم تو سرت بخوره با اين اومدنت.

يه اتفاق ديگه هم ديروز دختر داييم به دنيا اومد اسمشم شد آيناز اينقد گوگوليه من صداش ميكنم ننه نقلي.عكسشو گذاشتم اما نميدونم چرا عكسش اينقد بد شده مژه هاش خيلي بلند از طرفي ابروهاش بوره موهاش مشكي بر عكس بچه گي هاي من ! موهاي من روشن بود ابروهام مشكي .خيليم شكموس. خيلي ناس ناسه . مامان اين دخترداييم 10 ماه ازم بزرگتره از اونجايي كه شيش ماه دومه، دبيرستان باهم تو يه مدرسه يوديم!! اون گرافيك بود من كامپيوتر!!

                    

امشبم خواهرم ساعت 2 شب ميرسه. يه ماهي هست. دلم براش قد نازكي تار عنكبوت شده. البته شوهرش 12روز بيشتر نمي مونه!!!

پ ن 1: براي پست قبليم كسي رو خبر نكردم . به جز دو سه وبلاگ به جاي ديگه نرفتم سرم بسي شلوغه ميام به همتون سر ميزنم...

پ ن 2: ادامه مطلب هم مثل قبلنا يه مطلب طنز گذاشتم. تقديم به نعيم جان كه درخواست كرد اميدوارم خوشت بياد!! نعيم جان خوب بخون به دردت ميخوره!!!


ادامه دل نوشته ها


بیتا | پنجشنبه 1386/08/03 | لينك | 20:52 |