سلام به دوستای گوگولیه خودم
دیشب ، شب خیلی بدی برام بود تا سحری بیدار بودم و داشتم فکر میکردم . به اینکه ما آدما تو دنیای مجازی هم قصد زیر آب زنی داریم. الان تو وب نارسیس فردا تو یه وب دیگه. نمیدونم از اینکه دیگران رو ضایع کنن به چه هدفی میرسن . چه کمبودی دارن که با زیرآب زدن اونو رفع میکنن.
برای همین تصمیم گرفتم که فعلا توی نت نیام. نیومدن من هم تقصیر هیچکی نیست. فعلا اینجا تعطیله تا بعد ماه رمضون. شاید با نبودن من کلی از سوء تفاهما رفع شه!
امروزم که نیستیم. میریم دریا کنار ویلای عموم. امروز افطاری رو با فاصله 61 متری از دریا میخوریم!
تو این مدت هم که نیستم سه تا تولد داریم.
7 مهر : تولد 20 سالگی دوستم با نام مستعاری زربگومه
11 مهر: تولد 20 سالگی دوستم آق محسن. که ایشونم به خاطر اینکه زیرآبشونو تو محل کارش زدن وبشونو تعطیل کردن. (پسرم سروش یادت نره 11 مهر بری از طرف من تو وبش تولدشو تبریک بگی )
20 مهر: فکر کنم تولد 23 سالگی آقا نعیم.
امیدوارم هر سه تاییشونو هر ثانیه از زندگیشون شیرین تر از ثانیه قبل باشه.
در آخر هم میان اینجا کامنت میزارین به کسی توهین نکین. چون هر کسی که میاد اینجا با عزت و احترام این وب و باز میکنه وقتی هم که داره میره با عزت و احترام میره پس تو کامنتتاتون برای هم دیگه ارزش قائل شین.

خیلی دوستون دارم.
خدانگهدار .........
نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم؟
اول از اینجا شروع شد که تیده آ این کامنت گذاشت : نمیدونم شی بگم اما اگه این کارایی که نارسی گفترو انجام داده باشی نباید آدم جالبی باشی
اول خوندمش یه خورده جا خوردم یه خورده که نه کلی ... چون من خیلی وقت بود به وب نارسیس نرفتم و آخرین بارم که رفته بود گفته بود وب بستم از این حرفا ........ ازش خبری نداشتم تا فکر کنم هفته پیش بود که شهاب گفته میخوای آدرس جدید نارسیسا رو بهت بدم. من بهش چیزی نگفتم . بعدم پیش خودم گفتم اگه نارسیس وبشو تعطیل کرده و یکی دیگه زده بهتره خودم برم پیشش و ازش بخوام اگه داد که داد ، نداد هم نداد دیگه!
اما وقتی کامنت تیده آ رو خوندم جا خوردم رفتم پیش تیده آ کامنت گذاشتم که بهم چی گفته بعدم رفت پیش شهاب که اگه آدرس جدید نارسیس رو داره بهم بده . اما نمیدونم چی شد یهو وب قبلی نارسیس رو باز کردم دیدم کلی آپ کرده رفتم از اونجایی که نخوندم خوندم اومدم بالا تا رسیدم به پست خانومی چرا؟ همینطوری که میخوندم قلبم تند تند میزدو دستم میلرزید (موقعی که فشار عصبیم زیاد شه اینطوری میشم) طاقت نیوردم گفتم حتما اینم در موردم نیست تا اینکه رسیدم به اسم خودم. باورم نمیشد که نارسیس اینا رو راجع بهم گفته باشه. ادوباره خوندمش دیگه اشکم در اومده بود . از ساعت 5:30 تا اذان داشتم گریه میکردم که مامانم صدام کرد. رفتم صورتمو شستم بعد اومدم مامانم قیافم دید گفت چی شده گفتم صورتمو با صابون شستم رفته تو چشم قرمز شده! بعد افطاری هم رفتم برای نارسیس کامنت دادم بعد فیلم که دیدم بهتر شدم تا ساعت 8. دوباره رفتم وب نارسیس دیدم کامنتی که دادم نیست! فکر نکنم خودش حذف کرده باشه چون تازه فیلما تموم شده.
دوباره نشستم پستی که در مورد خودم بود و خوندم و تو پست بعدیش که گفته بود : آیدا خانومی هر کاری کردی اشکال نداره بخشیدمت ولی دیگه برام کامنت نذارخودم بیشتر عذاب وجدان گرفتم
نمیدونم من کی براش کامنت گذاشته بودم و بهش گفتم عذاب وجدان گرفتم؟. از بس اون پست و خوندم حفظ شدم به چیزایی متهم شدم که هیچوقت در من نبوده و نیست.
من متهم شدم به اینکه دوستای اونو میپرندم متهم به حسادت شدم متهم به اینه که آدرس خونشو میدونم کجاست در صورتی که اینطور نیست!متهم شدم یه اینکه به دوستاش گفتم هر چی نارسیس مینویسه دروغه متهم به غرور و مسخره کردن دیگران و .............
همه اینا رو هم شخصی به اسم علی گفته!
واقعا فکر نمیکردم که نارسیس با یه میل اینقد تحت تاثیر قرار بگیره و در موردم اینطور قضاوت کنه! و تا حالا هر مشکلی که تو وب داشته بندازه تقصیر من! بدون اینکه تحقیق کنه.
نارسیسا جان من اگه میخواستم زیرآبتو بزنم از شهاب شروع میکردم. اگه بری به وب شهاب و پستی که در مورد تو نوشته رو بخونی میفهمی که اگه من میخواستم زیر آبتو بزنم همونجا میزدم نه اینکه ازت دفاع کنم.
وبت خیلی طرفدار داره یکی از اونا هم خودم هستم. متهمم کردی به حسادت اما من چطور میتونم بهت حسادت کنم وقتی یه دونه از خواننده های من نمیان وب تو و هیچکدوم از خواننده های اونجا نمیان وب من. این در صورتی درسته که از خواننده های من به خاطر وجود تو کم شه. اما اینطور نیست.
وقتی گفتی وبتو میبندی اگه بری تو کامنتت نگاه کنی من خودم گفتم به وب دیگه بزن و با نام مستعار بنویس که کسی نتونه تو سرچ پیدات کنه! حتی گفتم فکر نمیکنی ممکنه یکی از اونایی که اذیتت مبکنن ار خواننده های وبت باشن؟ اگه من اینطوری بودم که هیچوقت اینا رو بهت نمیگفتم میگفتم؟
به قول خودت سنی ازت گذشته بالاخره 30 سالته یعنی اینقدر نمیتونستی قبل از زدن پستت راجع به من فکر کنی و تحقیق کنی بعد بزنی؟ تا یکی بهت میل زد و گفت آیدا فلانه باور کردی؟ به همین سادگی در مورد دیگران قضاوت میکنی؟
من با تنها کسی که توی نت در مورد تو باهاش صحبت کردم شهاب بوده نه کس دیگه ای ! هر کس ادعایی داره میتونه بیاد جلو. حتی یه بارم که در مورد تو با شهاب صحبت کردم اومدم موضوع چت بهت گفتم تا یه موقع غیبتی نشه درسته یا نه؟ پس تنها کسی که میتونه اینجا ادعا کنه که من در موردت بد گفتم شهابه.
حالا من اینجا از شهاب میپرسم. شهاب من در مورد نارسیسا چه تو چت چه توی وبلاگت بد گفتم؟
نمیدونم واقعا این شخص اسمش علیه یا نه! اما آقا علی اگه میای وب من ، من کی با تو در مورد نارسیس صحبت کردم. رابطه من و نارسیس هم اونقدر زیاد نبوده که بگم حسودیت شده. پس چرا رفتی زیر آب منو زدی؟ فقط بگو چرا؟ چون میخوام دلیلشو بدونم میخوام بدونم چرا با آبروم بازی کردی و اینقده منو بد کردی؟ چرا؟ من بهت چه بدی کردم؟ که باید اینجوری باهام بازی میکردی.
تا حالا اینقده کسی منو نشکونده بود. تا حالا هم اینقد برای حرف دیگران گریه نکردم. تا حالا کسی اینجوری بهم ضربه نزده بود . خیلی بد با آبروم بازی کردین. خیلی بد. واقعا ازپشت بهم خنجر زدین. تا حالا تو نت کسی اشکمو در نیوورد پس آقا علی بشینو به خودت افتخار کن که آیدا رو شکوندی . آفرین به تو.
در آخرم به نارسیس میگم نمیدونم چی کار کنم که آبروم دوباره برگرده. من برای دفاع از خودم هر طوری شده مبارزه میکنم.
یه چیز دیگه من تا ساعت 6:30 برات کامنتی نزاشتم اینو برای این میگم که تو پستت گفتی دیگه برات کامنت ندم در صورتی که تا امروز برات کامنت ندادم. و اینکه کامنتی که ساعت 6:30 به بعد برات دادم چی شده خودت پاکش کردی؟
در آخرم نارسیسا اصلا ازت توقع نداشتم اصلا و اون کسی که باهام این کارو کرد نمیبخشمش امیدوارم مستر علی یکی همینطوری با آبروت بازی کنه هر چند اینجا دنیای مجازیه و کی به کیه و شاید از نظرت اینجا آبرو معنی نداشته باشه اما من توی دنیای مجازی هم به این کلمه اهمیت میدم.
سلام به همگی
اولش نمیخواستم این پست بزارم اما دیدم نمیشه!
من پست قبلی رو گذاشتم که شما نظر خودتون راجع به من بگین نه در مورد تیرمن!
بعضی ها کامنتشون بیشتر حالت تهاجمی داشته چرا؟ یه دلیلی که من تیرمن رو برای این کار انتخاب کردم این بوده که میدونستم خیلی رک حرفشو میزنه و اگه انتقادی هم باشه میگه! اما بیشتر شماها به خاطر اینکه من ناراحت نشم و از طرفی خیلی بهم لطف دارین اگه این پستو مینویشتین شاید یه دونه انتقادی ازم نمیکردین در صورتی که من از دید تک تک شماها کلی انتقاد دارم که لطف میکنین و نمیگین!
اول در مورد قالب وب، من فکر کنم منظورش این بوده که من به قول خودش عادت پایدار دارم!
اما نمیدونم چرا بعضی از شماها ظاهری به این مسئله نگاه کردن و فقط گفتن قالب .......
درسته.... من از چیزی که خوشم بیاد سعی میکنم تغیرش ندم و فقط در یه صورت تغیر میدم که بهتر از اونو گیر بیارم بعد کنار بزارم..... البته این در مورد شی اما در مورد انسانها دیگه کسی رو کنار نمیزارم!
اما این سومین قالبمه! الان یه هفتس که دنبال قالب میگردم اما هنوز پیدا نکردم! چون قالبی میخوام که هم فانتزی باشه هم ساده!
و اینکه من قصد سر کار گذاشتن کسی رو نداشتم و ندارم . مطالب قبلیم فقط برای این بود که اگه کسی میاد وبم برای یه لحظه هر چند کوتاه یکم شاد شه همین! و وقتی دیدیم بعضی ها ناراحت شدن دیگه ادامش ندادم! چون تو خصوصیت هامم گفتم دوست ندارم کسی ازم ناراحت شه حتی تو دنیای مجازی! این نشون دهنده اینه که تا اونجایی که از دستم بر بیاد براش احترام و ارزش قائل میشم!
یه چیزی هم که به وضوح دیده میشه خلاصه نویسیه! خیلی دوست دارم که پستام کمتر شه اما نمیشه! اگه خلاصه نویسی رعایت کنم فکر کنم شماها یه خورده رضایتتون از خوندن وشته هام بیشتر میشه! درسته؟
دیکتم تو مدرسم خوب بود ضعیف نبودم. اما انشام خیلی ضعیف بود همیشه بین 15-17 بوده حتی تو دوم راهنمایی اولین انشایی که نوشتم شدم 12! البته انشایی که برای امتحانا مینوشتم همیشه 19-20 بود اونم به خاطر این بود که موضوعهای گذشته رو میدادن و من قبلش مال بقیه بچه ها رو میخوندم و موقع امتحان یه جمعبندی میکردم و مینوشتم!
یکی هم گفت تیرمن مغروره و فکر کنم غرور رو از این جمله تیرمن گرفته " باید اعتراف کنم که از روز اول می دونستم برای این پست انتخاب می شم" و فکر کنم حدسش اشتباه بوده واقعا از قبل میدونسته! چون موقعی که جواب تو چت گفت من بهش گفتم اگه کسی انتخاب نشه مینویسی یا نه؟ اونم گفت که مینویسه! برای همین یه جورایی از قبل انتخاب نشد!
حالا میرسیم به آقا مهرداد! مهرداد جان خداییش تو امروز تو نتی دیگه نمیای تا یه ماه دیگه! من واقعا نمیدونسم که تا همینکه این پستو زدم تو نت سروکلت پیدا میشه! واقعا ناراحتم که فکر میکنی من از قصد انتخابت نکردم! یه دلیل دیگه هم داشت فکر کنم اگه این پست و مینویشتی اندازه یه کلمه هم که شده ازم انتقاد نمیکردی من بیشتر این پست و گذاشتم که ازم انتقاد شه! چون تو انتقاد میتونم خودمو اصلاح کنم نه تو تعریف!
مریم جونمم به خاطر آقا آرینش فکر میکردم وقت نمیکنه و من مزاحمش میشم! اما حالا که گفته وقت داره برای ماه بعد پسووردمو بهش میدم که بنویسه! البته اگه خواست !
دور از ذهن نبود که تصور اشتباهی راجع به من داشته باشی. همون طور که من نسبت به تو داشتم!نمی دونم آیدا چرا تو نسبت به من همچین حسی داری. یکی نیست بگه مگه نه اینکه می دونم چرا خودم یه همچین حسی نسبت به تو دارم!؟پس تا اینجا جفت دو مساوی!
خوب بلدی پسرا رو بذاری سر کار ولی زیاد به خودت مغرور نباش. چون برای لغزش یه پسر سربه هوا یه دال "دوست دارم" کافیه! البته من شک دارم اینایی که میان اینجا پسر باشن!
یه بار دیگه رفتم اون پست بلند بالا رو خوندم. گفته بودی حق دارم هرچی دلم می خواد راجع به تو بنویسم. مطمئنم انتظار نداری که چیزی راجع به سرکار خانوم ثبت کنم که نمی دونم! پس اینایی که می نویسم مجموعه ای از استنباتات تیرمنه! چه درست چه غلط!
از گناهان و تقصیرات شروع می کنم. این طوری جذاب تره! بزرگترین گناه دختری به نام آیدا اینه که یه عالمه موجود دوپا رو سرکار گذاشته! نه! بهتره بگم سرگرم کرده. ولی آخه تو فکر نمی کنی این بنده خدا ها کارای دیگه ای هم به غیر از سر زدن به بلاگ تو داشته باشن؟ یکی دیگه از گناهات اینه که زیادی سر به سر تیرمن می ذاری! البته تیرمن بیشتر از اینا حقشه! ولی رحم و مروت آیدا کجاست؟ اشتباهاتی هم داری که می شه ازشون چشم پوشی کرد. چرا اینقدر خلاصه نویسی بلد نیستی؟ و چرا این قدر دیکته ات ضعیفه؟ راستی تو مدرسه دیکته چند می شدی؟ بهت پیشنهاد می کنم یه بار دیگه پست تولدت رو بخونی و به خودت نمره بدی!
دختری که مجموعه ی گناهان و تقصیراتش به همین چند سطر ختم میشه رو نباید بیخیالش شد! اینجا یعنی پارگراف بعدی از محاسن٬ مزیت ها و خوبی های تو می نویسم. بزرگترین خوبیه تو اینه که با همه دوستی و زبون همه جور آدمیزاد رو بلدی. فکر کنم به خاطر همینه که اسم وبلاگت رو گذاشتی دوستانه. یه حسنی داری که عادت های پایداری داری! این برای تو خوب و برای دیگران مفیده! خوبیش برای تو اینه که عادت های پایدار نشان از شخصیت پایدار دارن و چیزی که برای دیگران مفیده اینه که خیلی خیلی راحت تو رو می پذیرن و زودی بهت عادت می کنن! یه نمونه از پایداری عادت هات اینکه از وقتی یادم میاد قالب وبلاگت همین بوده که هست. شاید برات عجیب باشه اگه بدونی قالب وبلاگ برای من تجسمی از شخصیت نویسنده اس! باین حساب شاید خودتم ندونی که اگه پذیرفتن حرفای تو کمی برای من مشکل بود بخاطر قالب وبلاگت بود! چون اصلا بحث هایی که منجر به دعواهای زرگری بین پسر و دختر می شه شایسته ی وبلاگ هیچ فارسی زبونی نیست چه برسه به یه ایرانی! خوبیه دیگه ی تو اینه که بهت میاد دختر باشی! شاید این مهمترین خاصیتی باشه که من درک کردم.
چیز بیشتری نمی نویسم چون بیشتر از این از تو شناخت ندارم. باید اعتراف کنم که از روز اول می دونستم برای این پست انتخاب می شم و از این بابت خوشحالم! ابتکاری که به خرج دادی برام جالب بود و به نظرم قابل تحسینه! ولی معتقدم ابتکار کاملی نبود! از طرفی دست زدن به یه همچین حرکتی نیاز به یه عالمه جرات و جسارت داره که آیدا تو تونستی از پسش بربیای! با ثبت شدن این پست منتظر انواع و اقسام باز خورد ها باش!
تیرمن!
سلام چطور مطورین خوش میگذره؟
اومدم جواب سوال قبلیمو بدم. اینجا که نمیدم برای دیدن جواب به ادامه مطلب رجوع کنید!
این چند روزه سه تا اتفاق افتاد برام که از وقتی بهش فکر میکنم اینقده خندم میگیره که اشکام در میاد.
اولیش : دوستم میخواست بره بازار. اون روز با من داشت تلفنی صحبت میکرد من گفتم حوصلم سر رفته اونم گفت من و مامانم میخوایم بریم بازار آماده شو میایم دنبالت. گفتم نه نمیخواد نمیام اون منتظر حرفم نشد گفت آماده شو میام دنبالت بعدم گوشی رو قطع کرد (بی ادب خداحافظی تو دهنش نیست) اومد دیدیم خودش پشت فرمونه تازه گواهی نامه گرفته از رانندگی هم شوته اما اعتماد به نفس داره. تو ماشین بودم تو دلم فقط داشتم به رانندگیش فحش میدادم همه ماشینا رو میزد میرفت مامانشم میگفت کاری نداشته باش برو. توی خیابون یوسف پوری خیابونه تنگیه که دو طرفش ماشین پارکه و یه طرفس یه ماشین به زور میره هیچ آینه بغلی رو جا نزاشت همینطوری زدو رفت . خلاصه رفت یه جا پارک کنه عقب و جلو ماشین پارک شده بود این آقای پارک بان که دید این از رانندگیش هیچی حالیش نیست اومد جلو فرمون بده مامانه بهش گفت دخترم رانندگیش حرف نداره نمیخواد خودش پارک میکنه (اعتماد به نفس) پسر هم ناراحت شدو رفت. موقع برگشتن این دوست هر کاری کرد نتونس از جا پارک بیاد بیرون مامانش رفت به پسر پارک بان گفت بیا فرمون بده. پسره هم گفت دخترتون دست فرمونش حرف نداره حالا اومدین ازم میخواین........ اینو که پسره گفت من اون پشت از خنده ولو شدم.
دومی : یه دوسته دیگم خونه خریدن تو امیر کبیر فردوس ؟؟ زنگ زد گفت تنهام قلب باباش مشکل داره مامانش اینا رفتن تهران گفت بیاین پیش من گفتم آدرس بده آدرسو داد گفتم پلاک ؟ گفت برو بابا تو کوچه 3 تا خونه بیشتر نیست یکی ته یکی چپ یکیم راست شما بیاین راستیه درشم سفیده. منو با دوستام رفتیم وارد کوچه که شدیم دیدیم هر سه تا دره سفیده اونم گفته راستیه ما هم رفتیم سمت راست زنگ زدیم دیدیم کسی درو باز نمیکنه از تو حیاطم صدا میومد گفتیم حتما تو حیاط منم رفتم سمت در شبیه این فیلما هستن محکم با مشت زدم تو در حالا ول کنم نبودم فقط میزدم یه دفعه در باز شد من به تته پته افتادم نمیدونم چرا جنسیت دوستم عوض شده بود. یه پسره فکر کنم قدش 185-190 با عرض 2متر با شلوارک درو باز کرد من که گچ شدم همینجوری عقبکی رفتم پسره شروع کرد به حرف زدن که فلان و فلان و فلان قرمزم شده بود بعد بهم گفت هوی تو که داشتی در و از جا میکندی چرا ساکت شدی . لادن گفت ببخشید آقا اشتباه شده . پسره گفت در از جا کندین اشتباه شده فکر کردین اینجا طویلس این خانوم از بس محکم کوبونده در رفت تو. منم دیدم پسره خیلی داره پررو بازی در میاره حالا ما هی رعایت میکنیم اون پررو تر میشه دوستم سرش داد زد خوب اشتباه شده حالا چیه اینقده شلوغش کردی انگار از عمد اومدیم اینجا بعد منم گفت میخواستی باشی تو خونه که ما زنگ زده بودیم جواب میدادی آدم تو این گرما تو حیاط چی کار میکنه خر تب کرده سگ سینه پهلو. اونم گفت واقعا معذرت میخوام . منم گفتم بخشیدمت حالا خونه آقای .... کجاس. گفت نمیشناسم دوستم گفت تازه اومده اون گفت روبه رویی. گفتم همین حالا بفرمایید برین خونتون مزاحم ما هم نشین بعد برگشتیم گفتم پسرای این دوره زمونه حیا ندارن . رفتیم خونه دوستم . اوجا فقط داشتیم از خنده میموردیم. نمیدونین قیافه پسره اول و آخرش چه شکلی بود.
سومین:گفتم اسم دختر داییم آیداس. دیروز مامانش میخواست بره آرایشگاه، آرایشگاه هم نزدیک خونمونه برای همین همیشه آیدا رو میاره اینجا بعد میره. اولش که اومد پرید تو بغلم گفت ... جون دورت بگردم خیلی دلم برات تنگ شده (زبونو داشته باشین 4سالشه) بعد اومد بغل مامانم گفت عمه جون فدات شم باز من اومدم اینجا مزاحمت شدم. خلاصه ما هم کلی قربون صدقش رفتیم اومد بالا طبق معمول اومد تو اتاقم که من به قیافش برسم اول گفت دامنمو در بیار اینو بپشون این تنگه سختمه نمیتونم بشینم . بعدم گفت دستمو لاک بزن حالا دستش لاک داشتا گرفتم لاک قبلیشو پاک کردم لاک قرمز زدم که به لباسش بیاد. بعد اینا پیشم نشسته بود که یهو گفت ----جون چرا تو شوهر نمیکنی ؟ گفتم چی؟ میگه ای بابا میگم تو بزرگ شدی چرا شوهر نمیکنی؟ گفتم خوب نمیخوام باشه بعد شوهرم میکنم ! تو چرا شوهر نمیکنی/ گفت من؟ پنجشنبه با سپهر بودم بیرون قراره جمعه دیگه شوهر کنیم (منظورش ازدواج) سپهر یه پسر خیلی دور از فامیلمون که توی عروسی دیدتش حالا یه دل نه صد دل عاشق شده 2 سال میشه که ندیدتش اما همیشه تو رویاهاش با سپهره!اینم عکسه آیدا(کیفیتش بده آخه دوربینم دسته دوستمه با گوشی گرفتم)
رفتم به مامانم گفتم مامان میگه این بچه هم فهمیده که باید شوهر کنی الا خودت که نمیدونم چراهنوز نفهمیدی!
ادامه دل نوشته ها
سلام
تولد تولد تولدم مبارک
بالاخره اینقده زور زدم که 20 سالم شد.
از کیک تولد امسال خبری نیست . گفتم که برام نه کیک بخرن نه مهمونی بگیرن. گفتم شیرنی خامه ای بگیرن. آخه من کیک دوست ندارم تا حالا هم کیک تولدم رو نخوردم.
بهترین هدیه ای که من گرفتم یه ایمیل بود از طرف یه دوست که فکرشو نمیکردم تولدم یادش باشه! البته هدیه های خانوادم هر سال بهتر از سال پیش بود برای همین نمیشه انتخاب کرد.
در مورد خودم تو ادامه مطلب نوشتم. خیلی خیلی زیاد شده. ببخشین. یه پارچ آبم قبلش برای خودتون بیارین لازم میشه!
توی تمام مسابقات کلی رتبه و مدال کسب کردم. طلا نقره برنز، یکی بهم گفت تو مسابقه زندگی چه مدالی کسب کردی؟ تو قفسه ها نگاه کردم مدالی نداشتم خواستم دوباره مسابقه بدم اجازه ندادن! گفتن یه بار برگزار میشه. حالا نشستم دارم به مسابقه دیگران نگاه میکنم!
از تک تک لحظه هاتون نهایت استفاده رو ببرین
خیلی دوستون دارم
ادامه دل نوشته ها
سلام
امروز رفتم محل کار استادم که پروژه رو بهش نشون بدم. فقط نشست از مستنداتم ایراد گرفت، چرا چکیده مطالب نداره؟چرا به کسی تقدیمش نکردی؟ باید چارتشم بزاری!! اعصابم بهم ریخت. این از یه طرف از یه طرف دیگه قبلا گفته بودم که این پروژم به دوستمم دادم. توی مستندات همه جا ها که اسم دوستمو نوشته بودم درست کردم الی اسم دانشگاه!! باور نکرد که پروژه مال خودمه. هر چیم بهش گفتم این پروژه ماله خودمه باور نکرد.
هیچی بدتر از این نیست که این همه زحمت برای برنامت بکشی مثل بقیه ندی بیرون بشینی خودت بنویسی با یه اشتباه به خاک سیاه بشینی ،خودتو حلق آویزم کنی استاده قبول نکنه مال خودته!
بهم گفت مستندات رو کامل کن هفته بعد بیا برای دفاعیه!
مستندات مهم نیست چیکار کنم که باور کنه برنامه مال خودمه؟
سلام
اول از همه بگم که دیگه توی این وب در مورد دختر پسرا نیمنویسم...... چون میدونم که ناراحت میشین..... نمیخوام و دوست ندارم کسی ازم ناراحت شه چون بعدش حس منت کشی نیست. البته این به این معنی نیست که من این قضیه رو ول میکنم... نوچ اصلا اینطوری نیست میخوام یه وب بزنم فقط مخصوص همین که هنوز اسمش مشخص نشده هر وقت مشخص شد راه اندازی میشه . افتتاحیه هم داره هر کسی دوست داشت بگه که من بعد آدرسشو بدم. یه وب دیگه هم میخوام بزنم در مورد خودم و اشتباهاتی که تا حالا تو زندگیم کردم اینجا نمیشه گفت چون منو یه جورایی میشناسین و میدونین از کدوم شهرم یه جورایی هم خجالت میکشم همه چی در مورد خودم توی اون وب میگم اما آدرسشو نمیدم حالا شاید گذری اومدین تو اون وبم اما از من آدرس بگیر نیستین!!
مامان جونم تولدت مبارک
امروز تولد مامانم هست. از اونجایی که صبح از کرج اومدیم خواستیم تولد فردا بشه تو ویلای عموم که دریا کناره و مامانی رو سوپرایز کنیم کادو هم قرار بود فردا صبح بخریم که خواهرم اوصولا همیشه تاریخا رو یادش میره اومد کارو خراب کرد. رفت بستی با شیرنی خرید اومد منم هی چشو ابرو اومدم گفت چرا اینا رو خریدی ما کادو نداریم که بابایی هم یادش رفت اومد به مامانم تبریک گفت اینقده حرص خوردم تمام کارامو اینا بهم ریختن. مامانی هم ازم قول گرفت براش کادو نخرم!
پست قبلیم در مورد بابابزرگم بود الان که اون پست میبینم خندم میگره!! آخه موقعی که از کیش اومدم شوکه شدم اما بعد که آتیشم خوابید و فکر کردم دیدم تا حالا که 20 سال از عمرم میگذره بابا مامان هیچ وقت از بابابرگم کمک مالی نخواستن حتی یه زمانی که شرایط مالی ما بد بود بابابرگم یا کسایی دیگه هیچی از این وضعیت نمیدونستن و نمیدونن مامانم نرفت ازش کمکی بخواد به این نتیجه رسیدم که ما نیازی به اون پول نداریم تا حالا که زندگیمون پیش رفته از این به بعدشم میره بهتره به کسانی برسه گه واقعا نیاز دارن.
یه چیز دیگه اینه که من یه مزاحم تلفنی دختر دارم. نمیدونم کیه . احساس میکنم از طرف یکی دگه زنگ میزنه آخه یه دختر که دیگه نمیاد مزاحم دختر بشه. بعضی موقع ها هم فکر میکنم شاید توهم باشه من اشتباه میکنم آخه زنگ که میزنه هیچی نمیگه. اصلا بزارین من قضیه رو از اول بگم. از قبل عید تا تیر یکی به گوشیم زنگ میزد اما من از اونجایی که سر کلاس بودم همیشه برام میس میوفتاد . ماهی یه بار یا دوبار زنگ میزد دیگه شمارشو حفظ شده بودم تا تیر ماه که زنگ زد از اونجایی که تو هال بودم تا بیام بالا تو اتاق کلی زنگ خورده بود شماره رو نگاه نکرده زدم رو تاک کلی الوالو کردم جواب نداد فکر کردم قطع شد گوشی رو دیدم 30ثانیه گذشته اعصاب خورد شد داد زدم بفرمایید یه دختره خیلی آروم گفت خانم احمدی منم گفتم نه اشتباه... دیدم قطع کرد.بعد چند ثانیه به احمدی گفتنش شک کردم آخه با این احمدی کلی خاطرات دارم شماره رو نگاه کردم دیدم همونیه که مدتهاس میس مینداخته فرداش رفتم دانشگاه از اونجا زنگ زدم چون نمیخواستم کد 0111 بیوفته گفتم هر کی گوشی رو گرفت میگم منزل .... یه زنه گوشی گرفت اینقده هم بد لحجه بود که گفت اشتباهه. گفتم اشتباه گرفته حتما من بی خودی شکاکم تا اینه هفته پیش 2شنبه زنگید خواب بودم گفتم الو اونم گفت احمدی منم گفتم اشتباس قطع کردم دوباره خوابیدم بیدار که شدم دوباره دو زاریم افتاد نگاه کردم دیدم همون شمارس.. نمیدونم واقعا اشتباه گرفته یا منو میشناسه ؟ اگه اونی که حدس میزنم باشه شماره خونه داره نه گوشی و عمرا بتونه شماره گوشی رو کش بره!! خیلی تو فکرم...........
چهارشنبه هم عروسی دعوت بودیم تو کرج!! ما هم صبح هلک هلک راه افتادیم رفتیم کرج رفتیم خونه عمم. ساعت 7شب هم رفتیم عروسی تو باغ بود خیلی جای قشنگی بود باغای شمال اینجوری نیستن . خیلی طرحش قشنگ بود. گروه موزیک و دی جی شونم گروه کیوان بهارلو بود . همه چی خوب بود تا اینکه خواننده آهنگ گل مثل عروس یالله دامادو ببوس یالله اعصاب ندارم یالله داشت میخوند این عروسه هم اینقده عشوه اومد و طولش داد که گفتن اماکن اومده زن و مردا جدا شن .اینو گفتن همه دوییدن مانتو پوشیدن رفتیم تو اتاق عقد!! یه 20 دقیقه شد گفتن حله دوباره اومدیم قاطی شدیم و الی آخر... سر شام هم دختر عمه داماد اومد سر مییز ما با ما شام بخوره ازش پرسیدم قضیه با چقدر حل شد گفت قبلا بهشون پول داده بودن که نیاین اما اومدن گفتن که یا فیلم عروسی یا 3میلون پول که ندادن با مذاکره حل شد! یه چیز جالب دیگه این بود که آخر عروسی عروس میخواست دسته گلشو بندازه از قدیمو ندیم رسم بوده فقط دخترایی که مجرد بودن باید وایمیستادن اما اونجا علاوه بر متاهلا پسرا هم میخواستن دسته گلو بگیرن 3بار دسته گلو اندختن که یه مرده گرفت و گفتن چون متاهله باید از اول انداخته شه دست آخر به یه پسر رسید!!
برنامه های هفته آینده: یکشنبه با خانواده میرم رامسر- پنج شنبه هم عروسی دعوتیم خواهر همون پسره ای میشه که چهارشنبه بودیم.توی باغ در جاجرود 80% امکان داره بریم.
شاد باشین
بابای

