تبليغاتX
دوستانه :: تولد یه خاطره

سلام خوبين خوشين؟

 

يه تبريك جون جوني به خواهرم ميگم پيوندتان مبارك ......... 5/6/85 عروسي خواهرجونم ديگه منم الان كلي تو ذوق شوقم…..هيچكي نميتونه اين احساسي كه الان من دارم درك كنه موقعي كه نامزد بودن اينقده خوشحال نبودم كه الان خوشحالم بالاخره آرزوي هر خواهريه كه خواهرشو تو لباس عروسي ببينه.

توي اين مدت خيلي سرم شلوغ بوده و از اين به بعد هم هست تا بعد عروسي و اين موضوع باعث شده كه به بعضي از دوستان كه ميان لطف ميكنن كامنت ميزارن نتونم برم وبلاگشون بعد عروسي جبران ميكنم …بعضي از وبلاگ ها هم كه مال دوستاي قديم من بودن و هميشه بودم پيششون اين چند وقت باعث شده كه پيش اونا زياد نرم از اين دوستان هم معذرت ميخوام.

 

 

آيدا قبل عروسيه خواهرش***********

كلي ذوق و شوق داره در حال حاضر هيچكي و به هيچ طريقي نميتونه ناراحتش كنه …..به طور مثال برادرم كه ديده من چقدر تو شارژم اومده پيشم كلي اعتراف كرده (مربوط به دوران كودكي) كه من با بزرگواريه كامل بخشيدمش اگه توي اين دوران نبود ممكن بود يكم از خودم خشونت نشون بدم چون يه خورده حرصم در اومده بود.

بالاخره …………

يه انرژي داره كه هر كاري ميكنه اين انرژي تموم نميشه بالاخره بد جوري تو شارژ

 

آيدا بعد عروسي خوهرش***********

خيلي خسته ……….

از كتو كول به معناي واقعي افتاده

يكمي دپرس چون به خواهرش خيلي وابسته بوده و جاي خالي بد جوري احساس ميشه.

احساس تنهايي ميكنه از نوع خيلي زياد.

در يك كلام آيدا تنهاي تنها ميشه (‌البته اگه دوستام بزارن از الان تا 31 شهريور برام برنامه ريزي كردن....اما خوب موقعي كه خونم خيلي تنهام)

 

يه چيز ديگه هم كه بعد عروسي اتفاق ميوفته اينه كه آيدا يكي يه دونه ميشه كه اونم يه حالي داره براي خودش.Happy Marriage



بیتا | یکشنبه 1385/05/29 | لينك | 22:41 |

سلام  سلام سلام .....................

 

اول از همه عزيزاني كه لطف كردن و جواب سوال قبلي دادن تشكر ميكنم....

 

حالا يه چيزديگه  دو تا دانشمند فكر كنم روسي تونستد با امواج دوتا گوشي موبايل يك تخم مرغ رو بپزند ...15 دقيقه اول تخم مرغ گرم شد 25 دقيقه بعد تخم مرغ خيلي داغ شد و بالاخره بعد 65 دقيقه تخم مرغ كاملا پخته شد.....

پس دوستاي عزيزم كه به خاطر وجود بعضي از مسائل با گوشي زياد سرو كار دارين لطف كنين بين مدت مكالمه هاتون يه آنتراك بزارين تا مغزتون پخته نشه...........

 

حالا يه چيز بايد از آيدا بدونين اين كه آيدا خيلي به تاريخ كشورش علاقه داره البته تاريخ قبل قاجار چون با خوندن تاريخ بعد قاجار حرصش در مياد چون ميبينه هر لحظه كشورش داره با خاك مساوي ميشه.

حالا بين همه اينا به دوره هخامنشيان علاقه داره مخصوصا به وصيت نامه شاهاني كه توي اين دوره زندگي ميكردن.....

از اين به بعد ميخوام قسمتي از وصيت نامه كوروش يا داريوش براتون بزارم اميدوارم خوشتون بياد. اگر خوشتون نمياد بگين نزارم.

حالا هم ميخوام قسمتي از وصيت نامه كوروش كه به نظرم قشنگ رو بزارم ........

 

يه چيز ديگه هم اگه شما دوستان عزيز سايت يا وبلاگ تاريخي ميشناسين لطف كنين بهم بگين كه من آرشيوم كامل تر بشه.

 

فعلا خدانگهدار

شادو پيروز باشيد.

 

 

 

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد.

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.

 

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند.

 

بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.

 

 

بيادت هست پرسيدي دلت آن شب چرا گم شد

 

و من گفتم نميدانم که چشمانم کجا گم شد

 

و تو بر سادگيهاي من بيچاره خنديدي

 

که اين دل ، اين دلِ بيچارۀ من بي هوا گم شد

 

تو مي گفتي ز بس در کوچه هاي عشق ، گرديدي

 

دلت در انتهاي سايه يک ردپا گم شد

 

و من گفتم دلم همچون هجاي زخمي شعري

 

به دنبال صداي شاعران بينوا گم شد

 

دلم چون يوسفي در مصر مست آرزوها بود

 

نميدانم چه پيش آمد که در چاه بلا گم شد

 

ولي حالا يقين دارم که در پژواک چشمانت

 

دلم در وسعت آيينه هاي بي ريا گم شد

 

 



بیتا | یکشنبه 1385/05/22 | لينك | 23:26 |

سلام به تمام دوستاي مهربونم

 

 روز پدر مبارك .....اميدوارم سايه پدراي مهربونمون تا هزاران هزار سال ديگه بالاي سر مون باشه ما هم از مهربونياشون فيض ببريم

 

 

                          

من ايندفه يه سوال از شما دوستاي گلم داشتم

سوالي كه خيلي دنبالش گشتم اما نتونستم جوابشو پيدا كنم......ميدونم هيچوقت نمي تونم جوابشو پيدا كنم

 

من بچه آخري هستم

خيلي دوست دارم بدونم كه احساس بچه هايي كه تو خانواده بزرگترند نسبت به خواهر يا برادر كوچكتر از خودشون چيه؟

مخصوصا بچه اولي ها....كه ميگن نقش مهمي دارن؟

 

اميدوارم همتون بچه آخري نباشين............اينطوري من باز جوابمو نميگيرم

 

 

فعلا خدانگهدار

شادوپيروز باشيد

 

 

از اونجايي که من يه مردم،

 

در مورد خريد چيزاي معمولي مثل سبزيجات و شير و نون و اين جور چيزا، قابل اعتماد هستم، ووووووووووووووولي انتظار نداشته باش که چيزاي عجيب غريبي مثل زيره سبز يا سوياي چيني رو بخرم. واسه من همشون يکي هستند. در ضمن هرگز و هرگز و هرگز و در هيچ شرايطي و به هيچ عنوان از من نخواه که چيزايي بخرم که مودبانه بهشون مي گن " لوازم آرايشي بانوان".

 

 

از اونجايي که من يه مردم،

 

لازم نيست که از من بپرسي که به چي فکر مي کنم. واقعيت اينه که مردا هميشه يابه شكم فکر مي کنن يا به مسابقات ورزشي و به فوتبال، اگر چه وقتي ازم بپرسي، يه جواب ديگه واسش پيدا مي کنم، پس ازم اين سوال رو نپرس که مجبور بشم دنبال جواب بگردم.

 

 

از اونجايي که من يه مردم،

 

فکر مي کنم بايد به طور منصفانه کاراي خونه رو تقسيم کنيم. تو فقط فقط فقط فقط، لباسا رو بشور و اتو بکش و غذا بپز و به باغچه برس و نظافت کن و ظرفا رو بشور و خريدا رو بکن، همين. باقي کارا با من.

 

 

از اونجايي که من يه مردم،

 

وقتي که سرما مي خورم، به کسي احتياج دارم که برام سوپ درست کنه و ازم مراقبت کنه، در حالي که من توي رخت خواب هستم و ناله مي کنم. حتماً حتماً يادت باشه که تو اصلاً اصلاً به بدي من مريض نمي شي، پس اين جور مراقبتا به دردت نمي خوره.

 

 

از اونجايي که من يه مردم،

 

دوست ندارم که برم ديدن مادرت يا اينکه اون بياد ديدنمون و يا وقتي که تماس ميگيره باهاش صحبت کنم و يا اينکه اصلاً بيشتر از حد لازم بهش فکر کنم. در ضمن هر چي که براي روز مادر براي مادرت خريدي خيلي عاليه، پس نيازي نيست که منم ببينمش، راستي يادت نره که براي مادر منم يه هديه بخري.!!!

 

 

از اونجايي که من يه مردم،

 

حق نداري که از من بپرسي که آيا از فيلم خوشم اومده يا نه، ممکنه اگه آخر فيلم، اشکاي تو در بياد، شاااااااااااااااااايد، از فيلمه خوشم بياد

 

 

از اونجايي که من يه مردم،

 

فکر مي کنم که لباسي که پوشيدي خيلي عاليه. فکر مي کنم لباسي که پنج دقيقه پيش پوشيده بودي هم خيلي عاليه. هر دو تا جفت کفشات عالين. با کمربند يا بدون کمربند هم لباست قشنگه. موهات خيلي خوشگلن. آرايشت خيلي قشنگه. کلاً خيلي خيلي عالي هستي.

 

 

حالا مي تونم برم يا نه؟؟؟

 

 

 

 



بیتا | دوشنبه 1385/05/16 | لينك | 22:29 |
 

 

سلام به تمام دوستاي گلم

بعد يه غيبت كوتاه كه براي خودم خيلي خيلي طولاني بود برگشتم.............واقعا از اعماق وجودم دارم ميگم كه دلم براي تك تكتون تنگ شده بود.

گفته بودم 15 روز نيستم اما از اونجايي كه همين 7-8 روز حالم خوب شد و شدم آيدا سابق براي همين اومدم........

خيلي دلم واستون تنگيده بود چه دوستاي قديمي چه دوستاي جديد كه لطف كردن و توي اين مدت بهم سر زدن....

اينم از پست جديدم.............

 

 

امروز داشتم مجله اي كه هميشه ميخرم ميخوندم..........يه داستان نوشته بود كه فكر كنم همتون شنيده باشيد ....داستان پسر بچه اي كه معلمشون به تمام شاگرداش يه مرغ داد كه برن يه جايي بكشن كه هيچكي اونا رو نبينه..........و روز موعود همه مرغاشونو كشتن به جز اين پسر كه گفت نتونستم جايي رو پيدا كنم كه خدا نباشه........

 

اول كه اين داستان رو خوندم گفتم اَه يه داستان بهتر نبود كه من تو وبلاگ ميذاشتم..........اما بعد به ياد بچگي هاي خودم افتادم....تصورات خنده داري كه از خدا داشتم.....

 

مامانم هميشه بهم ميگفت كه خدا همه جا با تو.........منم هميشه ميگفتم كه يه خدا چه جوري ميتونه هميشه با من باشه .....چطور ميتونه تمام كاراي منو زير نظر داشته باشه نه تنها كاراي من كاراي همه رو .....هميشه ميگفتم خدا چه جوريه كه نميشه هيچ وقت ازش فرار كرد.با خودمم نقشه هايي ميكشيدم كه به تونم خدا رو دودر كنم ....بعد نقشه هام روميرفتم به خواهرم ميگفتم....اونم گفت نقشت عملي نيست

وقتي از نقشه كشيدن فارق ميشدم ميرفتم سراغه اين كه خدا چيه.....يادمه اولين بار گفتم حتما خدا ديوارهاي خونست....چون هر جا كه بريم بالاخره يه ديوار هست كه منو يا بقيه رو بپا باشه......اما بعدا به اين نتيجه رسيدم كه خدا هوا ....هوايي كه هم بيرونه بدنمونه هم به واسطه نفس كشيدن ميره داخل بدنمون....پس آره خدا مثل هوا ميمونه چون همه جا هست از دستش فرارم نميشه كرد....رفتم باز به خواهرم گفتم اول دو ساعت خنديد بعد گفت نه

 

به نظر خودم بچه كه بودم بيشتر به خدا فكر ميكردم و اگه يه چيز زيبايي ميديدم خدا رو تحسين ميكردم...اما حالا چي ...حالا كه بزرگ شدم و به اصطلاح با داشتن مغز كافي زياد يا بهتر بگم اصلا به خدا فكر نميكنم..نعمت هايي كه به من داده شكر نميكنم.....زيبايي ها رو ميبينم نه تنها كه تحسين نميكنم حتي بهشم توجه نميكنم.... با اينكه خدا اين همه پيامبر و براي من كه مسلمونم 12تا امام آورده .....همه اينا روو ميدونم حتي تا حدودي ميدونم كه چيكار كنم برم بهشت چيكار نكنم...اما همش بر عكس... من دارم الان كارايي رو انجام ميدم كه خودم دلم ميخواد...خودم باهاشون لذت ميبرم ...حتي يه ثانيه هم به اين فكر نميكنم كه اين كار خوبه يا نه....

ما هميشه از بزرگتراي خودمون ميترسيم اما  با اينكه خدا اين همه بزرگ چرا ازش نميترسيم ...

 چرا از دستوراتش سر پيچي ميكنيم..............

چرا ديگه به اين فكر نميكنيم كه خدا همه جا حضور داره و نميتونيم يه جايه عاري از اون پيدا كنيم.......

چرا ما اينقده بد شديم.....

چرا اينقده شيطان به ما نزديك شده ......چرا داريم از شيطان پيروي ميكنيم ....چرا به جاي اينكه فاصله مون از شيطان بيشتر شه به جاش از خدا كه هست و نيستمون دست اونه داره بيشتر ميشه.......

واقعا چرا؟!؟

 



بیتا | دوشنبه 1385/05/09 | لينك | 23:30 |

 

سلام به تمام دوستاي نازنينم

 

الان كه محبت كردين و به وبلاگ من اومدين حتما تعجب ميكنين كه چرا وبلاگم تغيير كرده؟

خدمتتون عرض كنم كه من ديشب وبلاگم حذف كردم اما با خودم فكر كردم كه حذف وبلاگم برابر ميشه با قطع روابط دوستايي كه اينجا دارم.

براي همين دوباره مطالب گذاشتم.

تصميم قاطع گرفتم كه هيچ وقت وبلاگ حذف نكنم.اما اگه يه وقت مثل الان از روزگار دلم گرفت و تمام لحظه ها برام ابري شدن به يه استراحت كوچولو برم.

برميگردم ....نميدونم كي .....اما سعي ميكنم كه از 15 روز بيشتر نشه...

اما اين هميشه يادتون باشه كه آيدا همه شما رو دوست داره...

 

در ضمن من براي خودم يه جزوه نوشته بودم از كتاب آموزش فتوشاب.........كه ميشه گفت اين جزوه من شامل تمام نكات فتوشاپ ميشه........اگه دلتون خواست بهم بگين كه من براتون بزارم

 

موفق و شاد باشيد.



بیتا | سه شنبه 1385/05/03 | لينك | 12:14 |

 

 

خيلي دوست داشت اين شكلي نباشد . گر چه از هر طرف نگاهش مي كردي واقعا پسر خوش تيپ و موجهي بود منتها به شرطي كه شكم مباركش حضور نداشته باشد.اين منحني ناموزون شكم. خوش تيپي .جذابيت .اعتبار. تاثير گذازي. كارداني.توانايي.معلومات و در يك كلام تمام وجوه شخصيت اش را تحت شعاع خود قرار داده بود و بزرگترين دغدغه زندگي اش محسوب مي شد.

خوب كه فكر كرد به اين نتيجه رسيد:جز مرگ هر مشكلي راه دارد.بنابراين براي عقب راندن اين شكم بزرگ و سمج بايد طبق يك استراتژي دقيق و حساب شده وارد عمل ميشد.

 

 

استراتژي اول***************************

 

مساله اينقدرها هم پيچيده نيست.كم بخور تا لاغرشي.به همين سادگي.تنها كمي اراده مي خواهد و بس.همان لحظه شروع شد.البته صبحانه وعده اصلي غذايي است و طبق نظر جامع پزشكان نبايد در حق آن كوتاهي كرد.پس از يك نيم روزشلوغ وپركار وقت ناهار فرا رسيد.حسابي گرسنه اش شده اما نيم نگاهي به بر آمادگي شكمش ميكند وبرنج موجود در بشقاب را نصف كرده مرزي دقيق بين دو نيمه مي كشد .نبايد به نيمه آن طرفي چشمداشتي داشت.

شبي شده بعد يك روز پر مشغله و پر دردسر به خانه ميرسد.زمان استرحت و فراغت و تمديد انرژي.سركي به يخچال و كابينت آشپزخاونه مي زند.اينها براي قبل از شام اينها هم بايد باشد براي بعداز شام و موقع تماشاي سريالهاي آبكي!نيم نگاهي به برآمدگي شكمش ميكند. يادش مي آيد كه بايد از ليست خوردني هاي شامگاهي يك فاكتور اساسي بگيرد.چه ميشود كرد؟!براي داشتن اندامي زيبا ومتناسب بايد كمي رياضت كشيد.

 

نتيجه استراتژي اول:بعد يك ماه اين ترازوي ابله اصلا نمي فهمد او براي محروم كردن خود از آن همه لذت چقدر سختي كشيده آينه هم ابله تر از ترازو بر آمدگي شكم را دوبرابر نشان ميدهد.

 

 

استراتژي دوم ***************************

 

يك اشتباه كوتاه در محاسبات اول موجب ناكامي شده . علم تغذيه هم براي خود حساب وكتابي دارد.رژيم بدون مبناي علمي و محاسبه دقيق نتيجه اش ميشود همين شكم موجود.يك رژيم غذايي دقيق و علمي مورد نياز است :صبحان ه يك برش 10*10سانتي نان سنگك با يك قوطي كبريت پنير كم چرب.همراه نصف گردوي متوسط و دوسوم پيمانه شير كم چرب گاو.ناهر يك برش100گرمي گوشت بدون چربي گوساله و البته آب پز بدون نمك همراه 5 عدد نخودفرنگي و 4برش كوچك هويج پخته شده با يك پيمانه سالاد مجاز بدون سس.شام خوراك مخصوص برزيلي بدون گوشت و مرغ و سيب زميني و حبوبات و تخم مرغ يا دو پيمانه سوپ تانزانيايي مخصوص با علفهاي مجاز.

راهش همين است مدرن مكفي و دقيق.

 

نتيجه استراتژي دوم :   خسته عصباني و كلافه. از بس حساب و كتاب لقمه هاي مزخرفش را كرده از بس نگران تجاوز كالري مصرف روزانه اش بوده از بس غذاهاي جورواجور را در حلقومش ريخته و خشمگين از اين كه ترازوي بخيل و نامرد فقط 3كيلو در يك ماه كوتاه اومده . آينه لعنتي هم بي خيال بي خيال .انگار نه انگار كه ...

 

استراتژي سوم ***************************

 

يك غفلت بزرگ و ناگوار! دو ماه است كه او را سر كار گذاشته. تا وقتي كه ورزش اين موهبت بزرگ سلامتي و زيبايي وجود دارد چرا اينقده ظلم و عذاب در حق سيستم گوارشي مظلوم !

با ورزش هم سلامتي تنظيم ميشود هم داشتن اندامي زيبا و متناسب بدون محروميت از اين همه لذت لذيذ ميسر است. پس بگو الهي به اميد تو پيش به سوي ورزش و يك جفت كتاني.

ديدي بالاخره هر مشكلي راه حلي دارد.

 

نتيجه استراتژي سوم :   بعد از چند هفته زانوهاي دردمند و آب آورده اش حسابي شاكي شده اند چرا كه تحمل آن وزن سنگين را در حال دويدن متمادي نداشته اند.اين ترازوي بي وجدان هم به جاي عقب گرد حسابي پيشرفت كرده چرا كه اشتهاي يخچال شكن پس از ورزش سيل كالري مازاد او را به بدن منتظزش گسيل كرده و آينه هم به سرغش نرود بهتر است!

 

 

 

استراتژي چهارم ***************************

 

درشروع هزاره سوم و عصر تكنولوژي و مدرنيته به كجا مي روي اي بي خبر از اعجاز علم و تكنولوژي ؟ دانشمندان فاضل و محترم عمر گرانبهاي خود را صرف حل تمام معضلات بشر كرده اند و براي هر مشكلي راه حلي سريع و آسان ابداع نمودند . دليلش هم اين همه شربت و قرص و كمربند و چسب رنگ و وارنگ لاغري استكه راهش همين است  و بس. تكنولوژي مدرن در خدمت راحتي و آسايش بشر امروز . بخوريد . لاغر بشويد.

 

نتيجه استراتژي چهارم :   حيف ازاين همه اسكناس بي زبان . حيف از اين اعصاب درهم و داغان . حيف از اين بدن بينوا كه تكنولوژي مدرن نه تنها كاهشي در حجمش ايجاد نكرد بلكه با اين عوارض جديد و ناخواسته بيچاره اش هم كرد. اي شرم بر اين ترازو و آينه كه چنين او را خيط مي كنند.

 

 

ايدئولوژي نهايي ***************************

 

تن آدمي شريف است به جان آدميت .نه همين لباس زيبا (يا اندام زيبا)ست نشان آدميت.قدر و ارزش آدمي به درك وشعور وخصال والاي اخلاقي است. چه باك از كوتاه انديشاني كه حضور اين شكم برآمده را در تحليل شخصيت او دخيل مي دانند.

هر كه ميخواهد او را دوست داشته و گرامي بدارد بايد با وجود همين منحني ناموزون‌ (‌ در قسمت حد فاصل سينه تا كمر ) او را عزيز بدارد و گرنه دريغ از يك جور  شعورو درك و معرفت .

 



بیتا | سه شنبه 1385/05/03 | لينك | 12:12 |

 

پيوند عشق حقيقي حتي به مرگ گسيخته نمي شود چه رسد به دوري.(ولتر)

 

با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق فراموش مي شود.(اخوان صفا)

 

دنيا تاتر عشق است.(مثل عبري)

 

در يك عشق هزار مصيبت نهفته است.(مثل عربي)

 

عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت مي برد.(افلاطون)

 

عشق اصل همه چيز دليل همه چيز خاتمه همه چيز است.(لاكوردر)

 

عشق غالبا يك نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.(شكسپير)

 

عشق قويترين سپاه است زيرا در يك لحظه بر قلب و مغز و جسم حمله ميكند.



بیتا | سه شنبه 1385/05/03 | لينك | 12:10 |

مهرباني رشته زريني است كه افراد اجتماع با آن به يكديگر پيوسته مي شوند.(گوته)

 

محبت را فراموش نكنيد و آنرا نا چيز ندانيد.(افلاطون)

 

قايق محبت حتي بركوه صعود ميكند.

 

هيچ چيز مانند محبت انسان را سير نمي كند.(ارسطو)

 

مهرباني زباني است كه لال ميتواند با آن سخن گويد و كر مي تواند آن را بشنود و بفهمد.(بووي)

يك هديه با ارزش بدون خرج كه هرگز فراموش نمي شودمهرباني و محبت است.  (لاورنس)



بیتا | سه شنبه 1385/05/03 | لينك | 12:6 |